"بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم" "همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم" خاطراتت همه طی شد ، به ته کوچه رسیدم و تو را بین شلوغی ، از سر حادثه دیدم دیدمت باز همانجا با همان اخم قدیمی توامان درد است و لذت کندن زخم قدیمی و همان سنگ و همان کوه و همان قله ی مغرور و همان چادر مشکی که نمایاندی اش از دور لبه ی روسری آبی و آن دختر سنگین که پر از شور و نشاطی پشت ان چهره غمگین باورم نیست چه دیدم
عرضه ى دوست داشتن اگر نداريد توانِ نگه داشتن اگر نداريد خراب نكنيد احساسِ پاكِ آدمهايى كه بعد از شما ميخواهند واقعاً عاشقى كنند شما مى آييد وعده اى ميدهيد سرتان را مى اندازيد و مى رويد به ناكجا آدمِ بعد از شما اما بايد جان بكَنَد تا ثابت كند مثلِ شما و امثالِ شما نيست عرضه ى دوست داشتن اگر نداريد، خراب نكنيد همين اندك ريتمِ شيرينِ عاشقى را كه جريان دارد
علی قاضی نظام
هرشب
خیال می کنم دارمت...
کنار خودم....
برایت چای می ریزم و
شروع می کنم از روزمرگی هایم سخن گفتن
هر روز
چشم باز می کنم
چای یخ کرده ات را سر می کشم
و با نداشتنت خیلی منطقی کنار می آیم
این زندگی من بعد از توست.
علی قاضی نظام
برچسب: زندگی,
نویسنده: مهراد صمیمی